اس ام اس در مورد امام زمان (عج)
به گمانم که کسی می آید!
شاید تو باشی،
ای موعود!
روزی هزار بار دلت راشکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هربار این تویی که رسیدی و در زدی
هربار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم
شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم
شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست
باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم
هر جا که نام نامی تو آنجاست،قلبم بهانه غزلی دارد
این سوز ریشه ای ازلی دارد،پس با غم عزیز تو دمسازم
شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد،سوزانده است نام و نشانم را
می سوزم و به هیزم ابیاتم،بیتی به عشق شعله می اندازم
یا صاحب الزمان و زمین موعود،دانای هرکه آمد و هر چه بود
گم نامم و تویی تو،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
با آن گل نرگسی گرت رخصت هست
میکوش به خدمتش که آن نوح نجات
بر اوج فراز می برد ذره پست
آیا امام زمان دچار مریضی و کسالت یشود؟
این دعاها چه تاثیری بر خود ما میگذارد؟
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است
بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
عثمان بن سعید، از یاران و اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم بود، و خود را زیر سایه امامت تربیت یافته بود. در دوره آن دو امام نیز، وکیل امور ایشان بود. هم امام علی هادی(ع)، و هم امام حسن عسگری(ع)،او را تمجید و توثیق فرموده بودند،و اطمینان خود را نسبت به او ابزار داشته بودند. پس از در گذشت امام یازدهم،و پیش آمدن امر غیبت،عثمان بن سعید، از سوی حضرت مهدی(ع)، به نیابت خاص منصوب گشت،و واسطه میان امام و شیعیان شدند.
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
مجنون شد که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
ما در متن تحولات ظهور قرار داریم

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم / گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را / تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
…….
.
مـــی ایـــــــــد از دور ,مــردی ســــواره / بـــرمــرکب عشـــق, چــــون ماهپــــاره
والشمــس رویـش, واللــیــــل مـــویـش / گلـــها هــمه مســــت, از رنگ و بویـش . . .
تعجیل در فرج آقا صلوات
.
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز / چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لاله ها، شعله کش از سینه داغند به دشت / در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز . . .
.
..
کدام نقطه ی این خاک زیر پا ی تو نیست ؟ / کدام پاره ی خورشید آشنا ی تو نیست ؟
بگو کدام نسیم شکفته در واد ی است ؟ / که ذهنش آینه بندانی از صفا ی تو نیست . . .
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
.
.
یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد
چون یوسف گمگشته ی ما یوسف زهراست . . .
یا اباصالح ادرکنی
.
فقط گفتی به ما پرواز ، پرواز! / در زندان غیبت کی شود باز؟
بدون تو چگونه پرگشاییم؟ / برای هر عمل هستی سر آغاز . . .
یا مهدی
.
.
.
دل سیاه شب و بارش تلالو ماه / صدای حسرت و اندوه و ناله و صد آه
بیا که بغض فروخورده ی دلم واشد / و نور صاعقه ای ناگهان هویدا شد . . .
.
گوش دل را وا کنید آید ندا / بانگ هل من ناصرش از هر کجا
خدایا ، درک دوران ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان
آمین
.
یک شعر زیبا در مورد آقا امام زمان
خسته از همسفر و شهر و دیار / خسته از این شب غمدیده و تار
خسته از قحطی باران و نگاه / بر کویر دل خشکیده ببار
خسته ام از گذر ثانیه ها / خسته از جاده ی بی اسب و سوار
خسته از دوختن چشم به راه / مژه هامان شده پر گرد و غبار
خسته از سوزش سرمای شدید / خسته از غیبت باران و بهار
مغرب شب زده را مشرق کن / بزن آن پرده ی غیبت به کنار
ای منتظران!
ای دلبستگان خورشید همیشه فروزان!
سختی های زمان، دیری نمی پاید.
ای عاشقان!
ای خلوت نشینان پریشان!
امیدمان ناگهان با کوله باری از مهربانی می آید.
از «بیهوده گویان» نباشید؛ از «عافیت طلبان» و از «مصلحت جویان»!
اگر او «شریک قرآن» است، چرا قرآن نمی خوانید؟
اگر او «خورشید شب شکن» است، چرا در تاریکی ها می مانید؟
و اگر او «کشتی نجات» است، چرا به سوی دریا نمی رانید؟
راستی اگر او «باران و رحمت بی کران الهی» است، چرا در زیر باران تشنه نشستن؟
اگر او «سرسبزی روزگاران» است، چرا در فصل برگ ریزان، از پا نشستن؟
و اگر او «سرپرست و دوستدار مؤمنان» است، چرا دل دوستان خدا را شکستن؟
آه… یاران!
او «از بین برنده ستم و تجاوز» است، راه «عدالت» بپویید.
او «دروازه هدایت» است، از «گمراهی»ها، دوری بجویید.
و او هیچ گاه ما را فراموش نمی کند، از «عشق» بگویید.

انتظار… منتظر…
انتظار، استقامت بر دین است و منتظر، حرکت آفرین.
انتظار، یاد یار است و منتظر، بی قرار.
انتظار، مسؤلیت آور است و منتظر، جهادگر.
انتظار، برترین کار است و منتظر، نیکوکار.
انتظار، ستیز است و منتظر، اهل پرهیز.
انتظار، آماده سازی است و منتظر، مهیای جانبازی.
انتظار، راز است و منتظر، در سوز و گداز.
انتظار، مبارزه با بیداد است و منتظر، فریادگر عدل و داد…
آی مردم!
اگر «او» را نمی جویید، دیگر از «عشق» هم نگویید!

دلم دوباره ببین که شده پریشانت
عزیز فاطمه ای جان من به قربانت
برای روز ظهورت، برای آمدنت
چقدر مانده که کامل شوند یارانت؟
بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان
به جستجوی تو و خیمه و بیابانت
به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم
بس است این همه دوری بس است هجرانت
تو را قسم به صبوری قلب منتظران
عزیز فاطمه برگرد سوی کنعانت
عدالت علوی تو خواب این شهر است
فدای آن لبه ی ذوالفقار برانت
اگر چه لایق احسان تو نبودم من
همیشه شامل من بوده است احسانت
از این حجاب پر از ابر آسمان، آخر
ظهور می کند آن روی ماه پنهانت
دلم دوباره ببین که شده پریشانت
عزیز فاطمه ای جان من به قربانت
برای روز ظهورت، برای آمدنت
چقدر مانده که کامل شوند یارانت؟
بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان
به جستجوی تو و خیمه و بیابانت
به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم
بس است این همه دوری بس است هجرانت
تو را قسم به صبوری قلب منتظران
عزیز فاطمه برگرد سوی کنعانت
عدالت علوی تو خواب این شهر است
فدای آن لبه ی ذوالفقار برانت
اگر چه لایق احسان تو نبودم من
همیشه شامل من بوده است احسانت
از این حجاب پر از ابر آسمان، آخر
ظهور می کند آن روی ماه پنهانت
آقا اجازه خسته ام از این همه فریب / از های و هوی مردم این شهر نا نجیب
آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب
آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
سلامی بر رخ شاه دو عالم / رخ پنهان شده از دیدگانم
سلامی از ته این اشکهایم / نثار قدوم تو ای انتظارم . . .
.
.
.
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
یا مهدی
.
.
.
مردان که به هنگام خطر گرد آیند / سرباز صفت به یک خبر گرد آیند
مظلوم تویی که سال ها منتظری / تا سیصد و سیزده نفر گرد آیند
.
.
.
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز / چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لاله ها، شعلهکش از سینه داغند به دشت / در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
.
.
.
آن فرقه که تیشه به نخل فدک زدند
بر قلب پاک ختم رسولان نمک زدند
مهدی(عج) بیا ز قاتل مادر سوال کن
زهرا(س) چه کرده بود که اورا کتک زدند؟
یا مهدی فاطمه (س)
.
.
.
تا کی برای چشمت آذین کنم جهان را ؟
قلبم شروع کرده عمدأ تکـــــــان تکــــــــان را
باران ترانه اش را با لـــحن غــــــــــم نخواند
باشد عوض کنـــــی تـــــــــو تقدیر آسمان را
*انتظار*
هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن
افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن
هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب
دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن
عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد
باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من
![]()
![]()
در جوار کوچه های انتظار دعايم کن، در تنگنای سرودن غزل هايم نمی دانم از چه غريبم که ديدگانم به غروب عشق می مانند و به فکر کدامين لاله هستم که اشک در خاکريز چشمانم موج می زند. نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامين مهتابم و کرانه ی آسمان را به ديدار چه کسی نظاره گر شده ام!!! فقط می دانم که باران در کنج نگاه تو آمدنی است!!!
يوسف فاطمه! ای زمزمه واپسين حياتم، بدان که ابهام اشک من تنديس حضور توست و غروب شعرهايم در سرا پرده انتظار،عبور غريبانه تو را گريه می کند .......
گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام
گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام
از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام
پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام
پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام
همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام
انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟ آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام
والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه امای مدنـی برقع و مکی نقاب *** سایه نشیـن چنــد بود آفتاب
گر مهی از مهر تو موئی بیار *** ور گلـی از بـــاغ تو بوئی بیار
منتـظـران را به لب آمد نفس *** ای ز تــو فـریاد بـه فریاد رس
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان
دعا واسه ظهور اقا امام زمان فراموش نشه التماس دعا

یابن الحسن،مولای من، ای پادشه بیابان نشین، ای مسافر پشت درب دلها مانده :
تنها آرزو نمی کنم که بیایی ، چون همه می دانند که روزی خواهی آمد
آرزو میکنم وقتی که می آیی چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نشود
.
روزی هزار بار دلت را شکسته ام
بی خود به انتظار وصالت نشسته ام
هر بار این تویی که رسیدی و در زدی
هر با راین منم که در خانه بسته ام
هرجمعه قول می دهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام
.
خـدا کنـد کـه مـرا با خـدا کنـی آقـا
زقید وبند معـاصی جـدا کنــی آقـا
دعای ما به در بسته می خورد، ای کاش
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا
.
تقصیر ماست غیبت طولانی شما
بغض گلـو گـــرفته پنهانـی شمـــا
بر شوره زار معصیتم گریه میکنی
جــانم فــدای دیده نورانی شمـــــا

همیشه منتظرت هستیم آقاجان
طلــــوع میـــکند آن آفتــاب پنهانـــــی........................زسمت مشــرق جغــرافیــای عــرفـــانـــی
دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟.........................شنیده ام کــه می آید کسـی به مهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار.......................کسی شگفت کسی آنچنان که می دانی
کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است.......................تویـــی کــــه در سفــر عشق خط پـایـانـی
تویـی بهـانه آن ابر هـا کـه مــی گــریند......................بیــــــا کــه صـاف شـود این هـوای بـارانـی
کنـار نام تـو لنگـر گـرفت کشتی عشق.......................بیــا کــه یاد تــو آرامشـی است طـوفـانــی
تـــو از حـوالــی اقلیـــم هـــرکجـــا آبــاد...................بیـــاکــه می رود این شهـــر رو به ویـرانـــی

ره به کجا برده ای، رفته زکنعان من خسته و وامانده ام، ای سروسامان من
رفتی و در قرب حق میوه طوبی شدی پای درت مانده ام، ای گُل پنهان من
سوخت دلم در کویر از غم دیدار تو بارشی آغاز کن، ای همه باران من
رفت پرستوی عشق، دیده به راهم هنوز تا که کجا بیندت، دیده گریان من
....................
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
....................
اگر چه روز من و روزگار می گذرد
دلم خوش است که با یاد یار می گذرد
چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است
قطار عمر که در انتظار می گذرد
به ناگهانیِ یک لحظه عبور سپید
خیال می کنم آن تک سوار می گذرد
کسی که آمدنی بود و هست، می آید
بدین امید، زمستان، بهار، می گذرد
نشسته ایم به راهی که از بهشت امید
نسیم رحمت پروردگار می گذرد
به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم
دو باره زیستنم زین قرار می گذرد
همان حکایت خضر است و چشمه ظلمات
شبی که از بَرِ شب زنده دار می گذرد
شبت همیشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار می گذرد
....................
اسیر مانده ایم در بهانه های پاپتی
و میله های آهنین و عشق های ساعتی
حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است
صدای تیک تاک غم , شماره های صنعتی !
امان از اشتباه های نا تماممان , همان
تفاخر همیشگی به هیچ های قیمتی !
میان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتی ؟!
کسی نیامد از تبار انتظارمان ببین
که مانده ایم سخت در هجوم بی لیاقتی
دلـم بـه وسعت دریـا گـرفته آقـا جـان
از این زمانه از اینجا گـرفته آقـاجان
بیا دوای غم و غصـه ها تویی مـولا
برای توست که دلهـا گـرفته آقـا جان
میان خشکی این شهرمانده ام عمری
دلـــم بهــانه دریــا گـــــرفته آقـا جـان
کجـا جزیره خضراست من نمی دانم
دلـم برای همانجــا گــــرفته آقـا جـان
هزار ســـال نگـــاه شکستــــه زهـرا
برای توست که احیا گـرفته آقـا جـان
از آن زمان که نبودم دلم به نامت بود
عجب نیست که حالا گــرفته آقا جان
هـزار ســـال گذشتـــه هنوز پنهــانـی
غریب مانده ام آقا خودت که می دانی
*********************
بال خورشید پرستم قفسی می خواهد
قـدم کفش بـه دستم قبسی مـی خواهـد
چشـم من تا سند شیعـه گیش را بدهـد
اشـکی اندازه بال مگسـی می خواهـد
باز زنگ سفــرت نالــه ما را پر داد
جـاده از قافله غم جرسی می خـواهـد
همه حنجره هــا سرد زتو می خوانند
روضه هجرتوصاحب نفسی می خواهد
آه ای هم نفسان غیرت تصویر کجاست
آخر این آینه فریاد رسی می خواهد
*********************
گــل مـن کــه حسنـی پـر آوازه دارد
بـه هـر لحظـه صـد عاشق تــازه دارد
سفر کرده زین چشم و چشم انتظارش
چو یوسف در آن سوی دروازه دارد
تفعــل زدم نیمـــه شب بــه قــر آن
کتـابــی کـه درعشـق شیرازه دارد
برای دلـــــــم آیــه صبر آمــــــــــد
ولــی نازنین صبرهم انـدازه دارد
آقا قسم به جان شما خوب می شوم باور کنید آخرش به خدا خوب می شوم
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش با یک نگاه لطف شما خوب می شوم
این روزها ز دست دل خویش شاکیم قدری تحملم بنما خوب می شوم
من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم کی از دعای اهل بکا خوب می شوم
با یک دعای مادردلسوز و مهربان ام الائمه جوان خوب می شوم
جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم
من بدترین غلام حقیر ولایتم ای بهترین امام بیا خوب می شوم
با این همه بدی به ظهورشما قسم با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
السلام علیک یا صاحب الزمان![]()
مـــــه مـــن نقاب بگشا ز جمال کبریایی ... که بتــــان فرو گذارند اســـاس خــودنمایی
شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیـی ... زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی
![]()
![]()
![]()
پاسخ: پيروزى هر انقلات وهر فعاليت اجتماعى به يک سلسله شرايط وموقعيتهاى عينى وخارجى بستگى دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط نمى تواند به هدفش برسد. اگر چه قسمتى از شرايط وموقعيت هاى انقلاب مهدى (عجل الله فرجه) آسمانى وخدايى است وجنبه آسمانى دارد، اما اجراى کلى ماموريت وى، به گرد آمدن شرايط عينى وخارجى وابسته است.
همان گونه که آسمان چشم به راه ماند تا پنج قرن از جاهليت بگذرد، وآنگاه نداى آخرين رسالت آسمانى را از سوى پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) بشنود؛ اين انتظار، يعنى اجراى برنامه الهى هم مستلزم تحقق موقعيت هاى عينى وخارجى است، يا عواملى است مانند محيط مساعد وفضاى عمومى مناسب ويا بعضى ويژگيهاى جزيى که جنبش دگرگونى بخش از لا به لاى پيچ وخمهاى جزيى، در جستجوى آن است.
سنت تغيير ناپذير خداوند سبحان، بر اين است که اجراى انقلاب اسلامى حضرت مهدى (عجل الله فرجه) نيز به موقعيت هاى خارجى وپذيرنده اى که محيط مساعد وفضاى عمومى را براى درک وپذيرش انقلاب آماده مى سازد، وابسته باشد، وبه همين دليل هم بود که اسلام پس از گذشت چندين سده از پايان يافتن کار انبياى پيشين وايجاد خلأ تلخ چند صد ساله، ظاهر شد. خداوند با همه توانايى اش، در هموار ساختن تمامى مشکلات راه رسالت پيامبر، وايجاد محيط مساعد براى ابلاغ اين رسالت، نخواست چنين شيوه اى را به کار گيرد، بلکه با ابتلا وآزمايش، که تکامل بخش انسانند کار کلى انقلاب الهى را به گونه اى طبيعى وبر بنيادها وعوامل اجتماعى صورت داد.
البته اين ويژگى، مانع نيست که گهگاه، در پاره اى از جزئيات دخالت خداوندى، از راههاى غير عادى انجام پذيرد، زيرا جزئيات در ساختن محيط مساعد نقش اساسى ندارد وفقط گاهى براى حرکت در محيط مناسب، لازمند، يارى هاى وتوجهات عينى اى که خداوند متعال در لحظات دشوار به رهبران الهى مى فرمايد، از اين گونه است، براى پاسدارى رسالت ابراهيم آتش نمرود را بر او سرد وسلامت مى کند، ودست آن مرد يهودى که با شمشير بر بالاى سر پيامبر ايستاده، از حس مى افتد وتوانايى حرکت وتکان را گم مى کند، يا باد شديدى مى وزد وپرده هاى دشمنان حق را که در روز خندق، مدينه را محاصره کرده اند، از بيخ وبن بر مى اندازد؛ وهراس در دل آنها مى افکند. اما همه ى اينها از يک سلسله امور جزئى وکم در لحظاتى قاطع، فراتر نمى رود، وبايد پيش از اين کمکها، زمينه وفضايى مساعد براى دگرگونى عمومى موجود باشد.
اکنون در پرتو همين مبانى، وهمساز با موقعيتهاى عينى وخارجى، موضع گيرى امام مهدى (عليه السلام) را، بررسى مى کنيم. مسلما انقلاب امام -عليه السلام - نيز، مانند هر دگرگونى اجتماعى ديگر، از جهت اجرا به موقعيت هاى اجتماعى بستگى دارد؛ که بايد همساز با آن موقعيتهاى معين، پيش آيد. زيرا حضرت مهدى (عجل الله فرجه) خود را براى اقدامى اجتماعى ودر سطحى محدود، آماده نکرده، بلکه رسالتى که از سوى خداوند براى او تعيين شده، دگرگون ساختن همه جانبه گيتى مى باشد، به صورتى که همه افراد بشر از تاريکيهاى ستم وبيداد، به فروغ دادگرى راه يابند.
براى چنين دگرگونى بزرگى، تنها يک رهبر شايسته، کافى نيست، زيرا ويژگيهاى يک رهبر شايسته را پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در همان روزگار سياه در خويش داشت، بلکه علاوه بر رهبر شايسته، نيازمند يک محيط جهانى مساعد ويک فضاى عمومى مناسب نيز هست تا موقعيت هاى خارجى مطلوب را براى انجام انقلاب جهانى آماده سازد.
از ديدگاه انسانى که بنگريم، بايد (احساس نابودى مداوم) در انسان متمدن ايجاد شود ويک انگيزه اساسى در درونش پديدار گردد ورسالت دادگرانه مهدى (عجل الله فرجه) را بپذيرد وتنها با تجربه هاى اجتماعى، مدنى وسياسى گوناگون امکان دارد چنين احساسى در درون انسانها جاى گيرد، زيرا با تجربه مکتبها و... مى تواند بار گرانى از نقاط منفى به دوش خود بيابد ونيازمنديهاى او را به يارى جويى از سرشت پاک وجهان نهان آشکار سازد.
از ديدگاه مادى نيز، شرايط موجود، در زمان ظهور، براى انجام رسالت مهدى (عجل الله فرجه)، بر تمامى جهان، بايد آمادگى وتوانايى بيشترى داشته باشند، تا در روزگارى همچون زمان غيبت صغرى؛ زيرا که بخش هاى جهان به يکديگر نزديک شده، ارتباط وپيوند ميان انسانها بهتر انجام مى گيرد. ارتباط وپيوندى که دستگاه رهبرى مرکزى، براى پرورش مردم، بر بنياد رسالت؛ به آن نياز دارد).
سومین بخش از زندگی امام زمان را دوران غیبت کبرا تشکیل می دهد. پس از آن که شیعه با مسأله غیبت امام عصر(ع) مأنوس شد و زمینه غیبت دراز مدت فراهم آمد، امام(ع) از نظرها ناپدید شد و دوران فراغ ظاهری شیعیان از امام(ع) آغاز گشت. ابتدای این بخش از زندگی حضرت، با فوت آخرین سفیر از سفرای چهارگانه حضرت شروع شد و پایان آن راکسی جز پروردگار آگاه نیست.
در این قسمت از زندگی حضرت مهدی(ع) نیز، نکاتی است که به آن اشاره می کنیم: از آن جا که تجربه طولانی امامت در پیش روی بود و بیم آن می رفت که حضور عادی امام در میان مردم، به شهادت وی بانجامد و در نتیجه امامت و رهبری، که رمز تحرک و حیات شیعه است، در اهدافش ناکام بماند، این غیبت طولانی آغاز شد، تا امام زمان(ع) به عنوان محور و مصدر اول باقی بماند و روزی به رهبری او، دین حق، جهان گستر و فراگیر گردد. به این علت و علتهای دیگری که در فلسفه غیبت نهفته است60، حجت خدا در پشت پرده غیبت قرار گرفت وخورشید گونه از پس ابرها، نور افشانی خواهد کرد.
پس از در گذشت و یا شهادت امام حسن(ع)، مأموران خلیفه عباسی حرکت گسترده ای را آغاز کردند و به جست و جوی فرزند و جانشین آن حضرت پرداختند54. در هر جا که احتمال وجود امام زمان(ع) را می دادند، حضور می یافتند. هدف آنان از هجوم به منزل امام حسن(ع) و اذیت و آزار بنی هاشم، دستگیری و قتل فرزند امام حسن(ع) بود. این پیگیری خطری بزرگ برای آینده امامت بود، که با قدرت و حکمت پروردگار مهدی(ع) از نظرها پنهان گردید و از خطرها به دور ماند.
در آغاز غیبت، میان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد:
1 . گروهی مانند شیخ مفید(ره) آغاز غیبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدی(ع) به شمار آورده اند55; زیرا از همان سالهای آغازین ولادت، آن حضرت غیبت نسبی داشت و شماری اندک از یاران، وی را مشاهده کردند.
بنابراین نظر، دوره غیبت صغرا تقریباً 74 سال می شود، یعنی از آغاز ولادت، تا پایان سفارت آخرین سفیر حضرت.
2 . برخی بر آنند که غیبت صغرا، از سال 260 هـ . ق. یعنی سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و این مدت، تا شروع غیبت کبرا، دوران آمادگی شیعیان و اُنس آنان به جدایی از امام زمان(ع) نام گرفت. این دوران تقریباً هفتاد ساله، غیبت همه جانبه نبود. سفیرانی رابط بین امام ومردم بودند و مردم با واسطه، پرسشهای دینی و دنیایی خود را از آن حضرت دریافت می کردند.
3 . گروهی آغاز غیبت امام(ع) رااز زمانی می دانند که مأموران خلیفه به منزل حضرت در سامرا، هجوم آوردند، تا وی را دستگیر کنند و آن حضرت در آن هنگام، در سرداب و همان جا، از دیده ها پنهان شد و تاکنون، در آن جا، بدون آب و غذا زندگی می کند و روزی از آن جا ظهور خواهد کرد.
این داستان چنان شهرت یافته که وی را (صاحب سرداب) لقب داده اند56.
در پاسخ این سخنان باید گفت: در منابع شیعی و کتابهای امامیه، هیچ نامی از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت در نوشته های خود بر این نظر اصرار می ورزند ومتأسفانه این مسأله دستاویز حمله نا آگاهانه برخی از آنان به تشیع گردیده است57. پنداشته اند که شیعیان در میانه سرداب، امام خودرا می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می کشند; از این روی، تهمتهایی به شیعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شیعی را در این زمینه به خود نداده اند.
البته داستان حمله مأموران معتضد عباسی به منزل امام(ع) و برخورد آنان با آب فراوان و دیدن فردی که در گوشه ای نشسته و عبادت می کند و سپس هجوم به طرف وی و ناکام شدن آنان از دستگیری وی، در برخی از منابع شیعی آمده است، اما در این نقل، بر فرض صحت سند و دلالت آن: اولاً، از (سرداب) نامی برده نشده است ثانیاً، حمله دیگری که از ناحیه معتضد صورت گرفته خلاف آن چیزی را که اهل سنت می گویند، ثابت می کند زیرا بنابراین نقل، امام(ع) آن محلّ را ترک کرد و از پیش چشم مأموران گریخت و در نتیجه، در سرداب نیست58.
منشأ خرده گیریهای نا آگاهانه برخی به شیعه، در این زمینه، آن است که شیعیان به بخشی از حرم عسکریین در سامرا، یعنی (سرداب) احترام و توجه خاصی دارند و آن را زیارت می کنند. خاطره های امامان خویش را گرامی می دارند و آن مکان را مورد عنایت قرار می دهند. و این نه به خاطر آن استکه امام زمان(ع) در ین جا مسکن گزیده است و زندگی می کند، بلکه از آن جهت که زمانی مرکز عبادت و سکونت چند تن از امامان راستین تشیع بوده است.
وما حب الدیار شقفن قلبی
ولکن حبّ من سکن الدیار
گذشته از این، بر اساس احادیث فراوانی که در منابع شیعی وجود دارد، شیعیان بر این باورند که امام زمان(ع) در میان مردم در رفت و آمد است و در مراسم حج و مانند آن شرکت می جوید و مانند یوسف که برادرانش را می شناخت وآنان وی را نمی شناختند، دوستان خویش را می شناسد و…59 بنابراین، داستان غیبت حضرت مهدی(ع) در سرداب سامرا و زندگی کردن حضرت در آن مکان، بهتان و دروغی بیش نیست و هیچ یک از بزرگان شیعه، چنین باوری نداشته و ندارند.
از آنچه تاکنون آوردیم، روشن شد که امام یازدهم(ع) از آغاز ولادت مهدی(ع) دو وظیفه اساسی و حسّاس را عهده دار شد و از انجام آن نیز به درستی به در آمد.
* حمایت و حفاظت از امام زمان(ع) در برابر حکومت خون آشام عباسی.
* اثبات وجود امام و اعلام امامت او به عنوان امام دوازدهم.
حفظ این دو موقف بزرگ، با توجه به سلطه دستگاه جبار عباسی، بسیار دشوار بود. امام حسن(ع) با تدبیر و تعهدی که داشت، مهدی(ع) را از هرگونه خطر و حادثه ای مصون نگهداشت و در فرصتهای مناسب، به یاران و دوستان ویژه و مطمئن، امامت و جانشینی او را اعلام کرد.
پرسشی که در این جا مطرح می شود آن است که چگونه مهدی(ع) در پنج سالگی به امامت رسید و عهده دار این مسؤولیت خطیر و بزرگ گردید. آیا این مسأله جنبه استثنائی داشت، یا امری بود معمولی و عادی؟
در باور ما شیعیان، امامت در سنین کم، محذوری ندارد و نمونه های دیگری نیز داشته است.
قرآن مجید، به عنوان محکم ترین سند معارف دینی، از افرادی نام می برد که در خردسالی دارای حکمت و نبوت شدند. این نشانگر آن است که در میراث پیام آوران الهی، مسأله پیشوایی در کودکی پدیده نوظهور نبوده و نیست:
(یا یحیی خذا الکتاب بقوة وآتیناه الحکم صیّباً 34)
ای یحیی! کتاب را به نیرومندی بگیر و در کودکی به او دانایی عطا کردیم.
درباره نبوت حضرت عیسی(ع) می فرماید:
(فأشارت الیه قالوا کیف تکلم من کان فی المهد صبیّاً. قال انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیّاً)35.
به فرزند اشاره کردند، پس گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم.
کودک گفت: من بنده خدایم. به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است.
بنابراین، مسأله امامت در سنّ کودکی، نخستین بار نبوده است که مورد اعتراض واقع شده بلکه پیش از امام زمان، دربین انبیا نمونه های فراوان داشته و نیز امامان قبل از حضرت: امام جواد و امام هادی(ع) هم درخردسالی عهده دار امامت شده بودند.
معمولاً کسی که دارای فرزند می شود، خویشان، دوستان و همسایگان از آن آگاه می شوند، بویژه اگر شخص دارای موقعیت اجتماعی باشد، این مسأله از کسی پوشیده نمی ماند. چگونه می توان تصور کرد که برای امام حسن(ع) نوزادی به دنیا بیاید و مخالفان، با آن همه دقت و حساسیّت و گماردن جاسوسهای فراوان در منزل امام و وابستگان آن حضرت، از تولد نوزاد آگاه نگردند.
آیا این مسأله عادی و طبیعی بود، یا اعجاز و خرق عادت؟
پاسخ: امام حسن(ع)، از پیش گوییها آگاه بود و اهمیّت و عظمت آن مولود را نیز به درستی می دانست و از حساسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد، غافل نبود و اوضاع سیاسی و شرایط اجتماعی را کاملاً می شناخت، از این روی، به گونه ای،مقدمات و پیش زمینه های ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان، بلکه بسیاری از دوستان هم از این امر آگاه نشدند. بنابراین، می توان گفت: تدبیر و کیاست و حزم و دور اندیشی امام حسن(ع) ایجاب می کرد تا آن حضرت به گونه ای این مأموریت را به انجام رساند که دشمنان در هدفهای شوم خود، ناکام بمانند و چنین هم شد.
به همین جهت، شیخ طوسی، ولادت پنهانی امام زمان(ع) را امری عادی و معمولی دانسته و می نویسد:
(این نخستین و آخرین حادثه نبوده است و در طول تاریخ بشری، نمونه های فراوان داشته است.15).
اشاره دارد، به: ولادت پنهانی ابراهیم(ع)، به دور از چشم نمرودیان16 و ولادت پنهانی موسی(ع) به دور از چشم فرعونیان.17
در این باره، چند احتمال وجود دارد:
الف. در سامرا به دنیا آمد و تا آخر عمر پدر بزرگوارش، در آن جا زیست.
ب. در سامرا متولد شد و پیش از درگذشت پدر، به مکه فرستاده شد.
ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد و برای حفاظت و رشد، او را به مدینه بردند.
د. در مدینه زاده شد و در همان جا ادامه حیات داد.
برای هر یک از این احتمالها شواهد و قرائنی است که به نقد و بررسی آنها می پردازیم.
ولادت و زندگی مهدی موعود(عج)، از رخدادهای مهم است و ریشه در باور دینی مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد، حیات طولانی، ظهور و امامت آن حضرت، مسأله ای است اساسی که نقش سرنوشت ساز و جهت بخشی را به زندگی و رفتاردین باوران، بویژه شیعیان داده است.احادیث فراوانی از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طریق سنّی و شیعه رسیده که بیانگر ویژگیهای شخصی امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت، از فرزندان فاطمه(ع)، نهمین فرزند امام حسین(ع)، دوازدهمین پیشوای شیعیان و...1
گزارشگران تاریخ نیز، چه آنان که پیش از ولادت وی می زیسته اند و چه آنان که در زمان ولادت و پس از آن بوده اند، از این ولادت پر برکت خبر داده اند و برخی از آنان که توفیق دیدار و مشاهده مهدی(عج) را داشته اند از شمایل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.2
با وجود این شواهد و قراین، که در درستی آنها تردیدی نیست، هنوز درباره زندگی و شخص آن حضرت، مسایل و مطالبی مطرح است که بحث و بررسی بیشتر و دقیق تری را می طلبد.
در این نوشتار، بر آنیم که ضمن اشاره گذرا به سیر طبیعی زندگی امام عصر(عج)، از آغاز تولد تا عصر ظهور، به اندازه توان و مجال، به برخی از پرسشها پاسخ بدهیم
علاوهبر اين؛ در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده است: (خداوند، قبل از وفات پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مکتوبى بر او نازل کرد وفرمود: اى محمد! اين است وصيت من به سوى نجيبان وبرگزيدگان از خاندانت. پيغمبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: اى جبرئيل! نجيبان چه کسانى هستند؟ فرمود: على بن ابيطالب واولادش عليهم السلام. بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) آن را به امير المؤمنين (عليه السلام) داد ودستور فرمود: که يک مهر آن را بگشايد وبه آنچه در آن است عمل کند، امير المؤمنين (عليه السلام) يک مهر را گشود وبه آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن (عليه السلام) داد، او هم يک مهر را گشود، وبه آن عمل کرد، و... وهمچنين امام موسى بن جعفر به امام بعد از خود مى دهد، وتا قيام حضرت مهدى (عليه السلام) اين چنين ادامه دارد). (2)
از اين جهت بعيد نيست که امام غايب (عجل الله فرجه) زمان وقت ظهور خويش را توسط اين وصيت مکتوبى که به عنوان دستور العمل نزد ايشان است مطلع شود. واى بسا از جانب پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) وامامان معصوم عليهم السلام، علايمى را براى حضرتش معين کرده باشند وبا ظهور آن علايم، امام به وقت ظهورش آگاه شود. چنان که رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: (هنگامى که موقع ظهور مهدى (عجل الله فرجه) شود، خداى تعالى، شمشير وپرچم او را به صدا درآورده ومى گويند: اى دوست خدا! به پا خيز ودشمنان خدا را به قتل برسان). (3)
پي نوشته ها :
(1) مهدى موعود، ترجمه ونگارش على دوانى، ص 262.
(2) اصول کافى مرحوم کلينى، ج 1، ص 280.
(3) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 52، ص 311.
پاسخ: ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) وطلوع فجر آفتاب امامت، وقت وساعتى دارد که بنابر روايات نقل شده همانند ساعت برقرارى قيامت است، يعنى کسى به جز خداوند متعال از ظاهر شدن اين آفتاب عدل گستر اطلاع ندارد.
مهزم اسدى از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: فدايت شوم، ظهور قائم آل محمد (عجل الله فرجه) وتشکيل دولت حق، که در انتظارش هستيد، طول کشيد، پس در چه وقت واقع مى شود؟ حضرت فرمود:
(تعيين کنندگان وقت ظهور دروغ مى گويند، تعجيل کنندگان هلاک مى گردند، وتسليم شوندگان نجات مى يابند وبه سوى ما بازگشت مى کنند). (1)
وخود امام غايب (عجل الله فرجه) مى فرمايد: (واما ظهور فرج، پس بسته به اراده خداى متعال است، وکسانى که (وقتى) براى ظهور تعيين کنند، دروغگو هستند). (2)
بنابراين، زمان ظهور حضرت حجت (عليه السلام) را هيچ کس، حتى پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز نمى داند، وهر کس وقتى را براى ظهور معين نمايد، دروغگو است. ومعلوم است که اين مسئله فرق مى کند با اينکه در برخى روايات زمانى عمومى، چون روز جمعه، روز عاشورا ومانند آن ذکر شده است.
پي نوشته ها :
(1) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 52، ص 103.
(2) کمال الدين وتمام النعمه، شيخ صدوق، ص 484.
"سیدعلی بن طاووس حلی"، پیشوای اهل مراقبه در عصر خود عارف بینظیری به شمار میرفت که نزد خواص و عوام جایگاه ویژهای داشت. شاگردان بسیاری در مکتب علمی و معنوی او تربیت یافتند که بعدها هر کدام از آنها به ستارگان این آسمان معروف شدند.
اکنون به یکی از کرامتهای سیدبن طاووس به نقل از کتاب "نامداران مکاشفه و کرامت" نوشته حجتالاسلام حمید احمدی جلفایی اشاره میشود:
سید بن طاووس خود گفته است:
من، شب چهارشنبه سیزدهم ذیالقعده سال 638 قمری در "سرّ من رأی"در سرداب مطهر بودم، در هنگام سحر، آوای دلنشین امام زمان(عج) را شنیدم که این دعا را میخواند:
اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاکَ وَبِحَقِّ مَنْ دَعاکَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنینَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْیاَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْکَرامَةِ وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمینَ غانِمینَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ
خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و طینت ما خلق کردهای، آنها گناهان زیادی به اتکا بر محبت و ولایت ما کردهاند، اگر گناهان آنها گناهانی است که در ارتباط با توست، از آنها در گذر، که ما را راضی کردهای و آن چه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که به حق ماست، به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخت خود جمع نفرما.
به عقیده شیعیان دوازده امامی اصولاً هر جامعهای برای خود تشکیلات و سازمانی دارد، و برای بقا و ادامه کار سازمانها و به منظور تعقیب هدف، وجود رهبری لازم است. هرگاه این رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخلهاش در رهبری و گردش تشکیلات و سازمانها لازم و ضروری خواهد بود، ولی هرگاه که رهبر به عللی محبوس، یا تبعید و دور افتاده، یا مریض و بیمار باشد، وجود او برای پیگیری امور اجتماع و افراد، کافی خواهد بود؛ زیرا باز مردم به امید آن رهبر، دست به دست هم داده، کارها را ادامه میدهند. در طول تاریخ، در میان ملل زنده که قیام و نهضتهایی داشتند، برای این مطلب گواهیهای فراوانی وجود دارد[نیازمند منبع] که نشان میدهد تا آن رهبر از حیات و زندگی برخوردار بوده، هر چند از نزدیک موفق به رهبری نمیشده، اما تشکیلات آن گروه، باقی و پایدار میماندهاست؛ اما لحظهای که حیات و زندگی او به پایان میرسید، تفرقه و دو دستگی، پراکندگی قوا و نابسامانی در میان جمعیت حکمفرما میگردید.
به عقیده برخی شیعیان اگر رهبر یک جنبش در میان مردم هم نباشد، وجود واقعی او میتواند الهامبخش معنوی و مایه امید، تحرّک و یادآوری گردد و اما در مورد اینکه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نکرد، باید گفت: اگر چنین بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعیت خارجی پیدا نمیکرد، زیرا انسانها در انتظار فردی میتوانند باشند که به زنده بودنش معتقدند والاّ نمیتوان بشریت را به این دلخوش داشت که چند سال بعد ممکن است کسی به دنیا آید که قرار است نقش منجی را ایفا کند. پس آدمیان در شناخت دقایق و ظرایف حیات و برای آنکه در مسیر تکاملی به پیکار برخیزند، لازم است که از وجود رهبری، حتی اگر غایب باشد، الهام گرفته و بهرهمند گردند.
خداوند فرمود:
«اى پیامبر! بوسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت مى آورم، و به وسیله قائم
از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد مى سازم.
و
به وجود او زمین را از دشمنانم پاک مى کنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار
مى دهم، و به وسیله او کلمه توحید را تعالى بخشیده، کلمه کافران را به
سقوط مى کشانم، و به دست او و با علم خود سرزمین ها و دل بندگانم را حیاتى
تازه مى بخشم و گنج ها و ذخیره هاى پنهان را به مشیت خود برایش آشکار
مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانىها و مکنونات قلبى دیگران آگاه
مى گردانم و با فرشتگان خود او را یارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و
تبلیغ دین من مددکار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر
بندگان من مى باشد.» (بحارالانوار ج 51 ص 66.)
2 ـ امام باقر(علیه
السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى
الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى که جدم حسین که
صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه
خداوند عزوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند
برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در مى گذرى؟!
خداوند
به آنان وحى فرمود که: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم که
از آنان انتقام مى گیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان
از نسل حسین (علیه السلام) را که پس از او به امامت مى رسند به ملائکه
نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز
ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم
منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان
حسین(علیه السلام)انتقام مى گیرم.»
2_" کسیکه در زمان غیبت قائم ما(عج)بر ولایت ما ثابت و استوار بماند،خداوند به او پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و احد عطا می کند."(امام زین العابدین)
3_بدانید که منتظران این امر(غیبت)را پاداش کسی است که شب ها شب زنده داری و روزها روزه دار باشد. " (امام صادق)
4_کسیکه از شما مصمم است که اگر قائم آل محمد(ص) را درک کند،از یاری او دریغ نکند،همچون کسی است که در حضور او شمشیر بزند و در حضور او به شهادت برسد.و برای او دو شهادت است" (امام باقر)
5_"برای او غیبت و برای امت حیرتی خواهد بود که خیلی ها در آن گمراه خواهند شد." (پیامبر اکرم)
6_" بعد از حیرت و غیبت ظاهر می شود،در این دوران تنها کسانی بر دین خود استوار می مانند که در ایمان خود مخلص باشندو با روح یقین همراه و آنها کسانی هستند که خداوند از آنها درباره ی ولایت ما پیمان گرفته،و در دل آنها ایمان یرا مستقر ساخته و آنها را با روحی از خود تأیید نموده" (امام باقر)
7_برای قائم در غیبت است که در یکی از آنها گفته می شود:از دنیا رفته است،چون نمی دانند کجا گام سپرده است." (امام صادق)
8_" همچنین می فرمایند:آیه 16 سوره حدید] نباید همچون کسانی باشن که در گذشته به آنها کتاب داده شد،ولی هنگامی که مدت طولانی شد،دلهایشان را قساوت فرا گرفت و بیشترشان فاسقند.[ در مورد قائم(عج) و اهل زمان غیبت او نازل شده که زمان غیبتش به طول خواهد انجامید "
9_ " و آن_ظهور_بعد از سپری شدن یک غیبت طولانی است،تا خدا بداند که چه کسی در غیبت از او اطاعت می کند و به او ایمان می آورد." (امام باقر)
10_"هرکس مهدی را انکار کند به راستی کافر است " (پیامبر اکرم)
« دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زیاد دعا کن. »
قالَ امام مهدی ( علیه السّلام ) :
لیوان آب
صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:
گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد
در کتاب کنوز انجاح نقل میکند ابولحسن محمد بن ابی اللیث از ترس کشته شدن به قبر مطهر حضرت موسی بن جعفر امام جواد :(ع) پناه اورد در عالم رویا امام زمان :(ع)را زیارت کرد . ان حضرت این دعا را به او تعلیم دادند و او به برکت خواندن ان از کشته شدن نجات یافت.
یا بقیه الله... این روزها باز دلم هوای شما را کرده است ، این روزها وقتی بار غمها کمر قلبم را خم می کند ، وقتی چشمه اشکهایم می خشکد ، خارهای بغض سردی در گلویم جوانه می زند ... دوری از شما کار دستم داده است . مرا به خواب برده است ، خوابی سنگین . که..... نه " همت " بیداری دارم و نه " نیت " یاری .... برای وصالت… اولین راهی که گزیده ام دوری بود !!!! خواب بود ، غفلت بود ، بیراه را برای رسیدن انتخاب کردم !!! اما امروز راهم را از دیگران جدا کردم ، برای رسیدن به تو ، دیگر نخواهم گذاشت ، روزهای سرد دلم ، مرا از گرمی سالها با شما بودن جدا کند ، " دلم وصال می خواهد " |
مهدی جان آخر تا به کی جدایی و فراق؟
این انصاف نیست !!!!
مهدی جان آیا ما را به عنوان پیرو و شیعه قبول داری ؟؟؟
تا به کی جمعه ها بشماریم ای یوسف زهرا این دوری تا به کی؟ هر چند ما از تو دوریم و تو به ما نزدیک.....!
خسته تر از همه جا
دلتنگ تر از همیشه
تو را فریاد می زنم
برگرد
به خاطر گل های شمعدانی
به خاطر لحظه های بارانی
به خاطر یک دل پریشانی
به خاطر آنکه خوب می دانی
چه انتظار عجیبی!


تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی !


عجیب تر از ان چه اسان نبودنت شده عادت


چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم :


خدا کند که بیایی .......
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد
مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد
"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
غزه محك است عيارتان پيدا شد.
وقت عمل است، شعارتان پيدا شد؟
امروز ميان كوفه و كرب و بلا
با امر ولي، تبارتان پيدا شد

خورشید سر برهنه به صحرا در آمده
آتش به کام و زلف پریشان و سرخ روی
این آفتاب از افقی دیگر آمده
چون روز روشن است که قصدش مصاف نیست
السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین

دوباره ماه محرم، بهار نوکرها
دوباره اشک پدرها و آه مادرها
برای روضه شبیه سه ساله گشتن ها
صدای گریه طفل و علی اصغرها
آغاز ماه محرم تسلیت باد
سرش به نیزه به گل های چیده می ماند
به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند
این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد .
***
برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات